بهت گفته بودم شبها دیگه تنها نیستم؟ که یکی هست که وقتی کاهو ها رو خرد میکنم و زیر لب یه چیزی زمزمه میکنم، که وقتی رختا رو جابجا میکنم، که وقتی میشینم پای لپ‌تاپم و کتاب میخونم، که وقتی به گلدونها آب میدم، که وقتی خبرا رو میخونم و از ترس فردا بند دلم پاره میشه، که وقتی تنهایی میشینم کنار میز شام؛ با چرخ قرمزش جیغ کشان میاد سمت من و دستاش جوری برای بغل کردن من بازه که اصلا نمیشه نگفت «گور بابای دنیا آتنا. نگاش کن تو آخه»