صدای موزیک ماشین حمل پسامد میومد. پریدم تو حیاط و از توی انباری خرت و پرت های قابل بازیافت رو برداشتم و رفتم پشت در. ماشین که رسید بهم هر سه نفرشون (راننده و دو جوانک ِ مسئول برداشتن خرت و پرت ها) همزمان بهم سلام کردن. با دهانی از دو طرف به بناگوش باز جواب سلامشون رو دادم و عید رو بهشون تبریک گفتم. راننده با ته لهجه ی مشهد بهم گفت کجا بودی چند هفته نمیومدی دم در. با خنده گفتم خرت و پرت نداشتیم آخه. گفت نداشتی هم بیا یه سر بزن به ما،تو با لبخند به ما سلام میکنی خستگی از ما به در میره. احساس کردم تمام دیوار های کوچه یک هو به زمین ریخت و دور تا دورمون درخت شد ودرخت و درخت. و من هم سرخوش ترین پرنده ی اون کوچه باغ