تو رختخواب بودم و به عادت هر صبح، قبل پاشدن، توییت میخوندم... یکی نوشته بود راننده ی اسنب سمفونی گذاشته بود و جوانک به تمسخر پرسیده بود شما الان میدونی این چیه؟ راننده گفته بود بله که میدونم،من خودم یه زمانی عضو فیلارمونیک بودم. غلت میزنم و گوشیمو کنار تخت میزارم و به بارون بهاری پشت پنجره نگاه میکنم و مطمئنم یه روزی، یه صبحی، یه شبی، پسرکی با پوزخند ازم خواهد پرسید الان شما میدونی این داستان از کیه؟ با صدای کیه؟ چه سبکی داره؟ که داری گوش میدی؟ و من با لبخندی تلخ بش خواهم گفت "بله که میدونم. من خودم یه زمانی عضو اصلی کانون داستان نویسان بیهقی بودم