بهم گفت "من تا همین چند سال پیش فکر میکردم باید همه دوسم داشته باشن. باج می دادم به آدما که دوسم داشته باشن. یه جور التماس که دوسم داشته باشن. غصه میخوردم اگر می فهمیدم کسی از من خوشش نمیاد... ولی یه صبح، یا شاید هم یه وسط روز، به خودم گفتم چته؟ چراآخه؟ مگه تو "اب از اون روز به بعد دیگه مهم نبود کی دوسم داره یا نداره، کی خوشش میاد یا نمیاد. من به هیچکس باجی نمیدم، به هیچکس زار نمیزنم که منو دوس داشته باشه. هرکی دوسم داره بدون منت دوسم داره. و خیلی ها هم دوسم ندارن."

من رسیده بودم به پک های آخر سیگار بهمنی که بهم داده بود. و به این فکر میکردم که این زن میتونه آتنا باشه حوالی 50 سالگیش