نه

سخت نیست

جمعه که نباشد ، تحمل غروب سخت نیست....

 امروز جمعه نیست و همین کافیست تا مدام به خودت بگویی " ببین. اصلا دلگیر نیست"  . و راه بروی در ساحل . و گم بشوی بین مردمی که بوی آدمیزاد می دهند و بستنی ات را به پیرمرد پلاکارتی بدهی و کنارش روی جدول بنشینی و  او بپرسد اینجا دانشجویی؟ و تو بخندی  ذوق زده شوی از اینکه نمی بیند تورا که چقدر پیری برای دانشجویی...

نه!

سخت نیست

این غروب های تعطیلا تِ بعد از جمعه هم به آخر رسیده اند و تنهایی در تو پیچ می خورد. کیف دستی ات سنگین است. تلفن همراهت  از سکوت سنگین است. هوا سنگین است. سرت سنگین است. ترافیک در شهر سنگین است.... دلت ... آخ... دلت چقدر سنگین است


در راه برگشت به خانه ای. پک آخر. صدای جیغ. بوق. برخورد. همهمه. اتوبان  قفل می شود. جمعیت از هر سو به سمت صدا می دوند. مسیر را می بندند. سرت را روی فرمان میگذاری....  تصادف عجیب سنگین است....