من


زنی ست


که هنوز آخرین برگ رویاهایش را


لای دفتر شعرش نگه داشته.


هنوز فکر میکند


دستمال ها برای پاک کردن عرق پیشانی بعد عشقبازی اند


و لکه های خون


بی ارزش ترین گواه آزادی!


"من"


زن غمگینی است


که سند تنهایی


روی صفحه ی خالی ِ شناسنامه اش


کنار لکه ی بکارت ِ نداشته، خشکیده