از شانزده آذر هشتاد و نه تا شانزده آذر نود؛ خاطره ی سیبی که گاز زدیم با پوست


از شانزده آذر هشتاد و نه تا شانزده آذر نود، جاده و مسیر و رفتن وآمدن و رسیدن و شوق دیدار های چند ساعته


از شانزده آذر هشتاد و نه تا شانزده آذر نود، ترمینال تهران، ترمینال شرق ترمینال غرب و ...تو


از شانزده آذر هشتاد و نه تا شانزده آذر نود، ترمینال غرب، ترمینال شرق، ترمینال تهران، خداحافظی پشت پنجره اتوبوس های رنگارنگ و رج کشیدن ِ هوار ِ دلتنگی بر جاده


از شانزده آذر هشتاد و نه تا شانزده آذر نود، من و نام دیگرم که "حوا" بود


از شانزده آذر هشتاد و نه تا شانزده آذر نود، پیاده رو ها ی شهری که خاطره ی قدم های تو را ثبت می کند


از شانزده آذر هشتاد و نه تا شانزده آذر نود، هزار تاریخ ِ نرفته میان ما و شبانه های فروغ و مولوی و نامجو


از شانزده آذر هشتاد و نه تا شانزده آذر نود، تو ... تو ... و تو