این نقشه ی رگهای یه چشمه.
شبیه یه جنگل قرمز با درختهای قرمز
این دومی نقشه ی چند صدهزار کهکشانه
و اون فلش کوچیک کهکشان راه شیریه
شباهت هاشون رو می بینی؟ حالا توی اینه به چشم خودت نگاه کن... اون قسمت های سفید یه جنگل قرمز توش داره و اون مردمک سیاه شبیه یه خورشید سیاهه و داخلش یه تونله. یه تونل که همش قفسه بندی شده و توی هر قفسه ش یه عکس وجود داره. یه خاطره. یه تصویر... توی اون قسمت سفید دور مردمک اما فقط یه فضای سفید بی انتهاست با کلی درخت قرمز. اونجا برای فراموش شدگانه. آدمها یا چیزهایی که فراموش ممیکنیم از مردمک تبعید میشن به اون سفیدی بی انتها. هر روز مثل جک و لوبیای سحرآمیز از اون درختهای قرمز به سختی بالا میرن تا شاید بتونن خودشون رو به مردمک برسونن. به اون خورشید سیاه. تا دوباره تصویرشون حتی یه لحظه تو سرت بیاد.... اونجا سرزمین فراموش شدگانه
و تو
تو هیچوقت قرار نیست از خورشید سقوط کن به اون سفید بی انتها با جنگلهای قرمز پیچ در پیچش... تو ابدیتی

