به شدت «زن عصر جمعه» ام امروز... به همون دلگیری و تاریکی و غمگینی و بی پناهی.
تمام عصر مدام شماره‌های الکی گرفتم ولی این بغض لعنتی وا نشد که نشد. حالا امیدوارم درست کردن کوکو و چیدن میز و خوابوندن باربد و قاچ کردن هندوانه‌ی خنک توی یخچال بتونه آرومم کنه