بی حال و کشون کشون، با سِرُم نصفه نیمه ام میرم سمت دستشویی و هیچی های توی معده ام رو بالا میارم و برای بار هزارم با لحنی پر از خواهش بهش میگم "مامان جان اگر ناراضی ایی، از مخالفی، اگر نمیخوای بیای این رسم ِ نشون دادنش نیست ها. این راهش نیست ها" و دوباره چیزی توی معده ام چنگ می زنه با حرص