جزو معدود دفعاتیه که زودتر از همسرم بیدار میشم. پلوور خاکستریمو می پوشم و بعد از شستن لیوان های آخر شب و دم کردن چای و مرتب کردن آشپزخونه، وا میستم کنار پنجره و در سکوت ِ خونه به بارش شدید برف نگاه میکنم وهمزمان زنی زیر گوشم میگه " سپید... سپید... سپید