دختر است
دختر زاییده دختر ِ منشی ِ دکتر زنان من!
و منشی با خوشحالی به من شیرینی تعارف میکند
و من شیرینی را توی اشک های شورم غسل می دهم
و دعا میکنم که کاش دعا بلد بودم
و دعا میکردم
که دخترک هیچ روزی
اشک نریزد
و به زن بودن فکر نکند
و مجبور نباشد شیرینی تولد دختری دیگر را با لبخندی مصنوعی گاز بزند