به من نگو دخترم

منو بغل نکن

به من نگو خوشبحال مادرت که همچین دختری داره

دستمو نگیر

منو نبویس

من دختر شما نیستم. من دختر مادری ام که بغلش کردنش رویای چند سال گذشته ام بوده. من دختر مادری ام که اصلا خوشحال نیست از داشتنم. دختر مادری ام که براش خنده دارم، براش کابوسم، براش ترسناکم، ازش دورم

من دختر زنی ام که سالها قبل لابلای واالضالین های پیرمرد روضه خون سقطم کرده و هنوز هم هر پنجشنبه برای از دست دادنم سوگواره

به من نگو دخترم، من از این جمله می ترسم. من با این جمله غریبه ام وقتی بودنم تمامن رنج ِ زنی شد که مرا کفاره ای میدونه برای گناهان ِ کرده و نکرده اش

بانو

به خاطر خدات به من نگو دخترم

وقتی

بین من و زیر سیگاری

عکس یک زن است

خارج از متن) شاهکاریی از شل سیلوراستاین