امشب با من باش عشق من


وسوسه امشب در من سیب نیست


وسوسه صدای پر شهوت موزیک و تمنای رقص و بوسه و نوازش توست


دستت را به من بده


تا من شروع کنم به چرخیدن


آرام و با ریتم موزیک


دستت را به من بده


بیا با من. هم قدم


فقط یک چرخش دیگر تا آغوش تو باقیست


به چشمهاي من نگاه کن.


آهنگ میخواند و من دیوانه وار به تو فکر میکنم


دستانت به دور کمرم


دستانم حلقه بر گردنت


با ريتم حالا مي رقصيم


و من چرخان از آغوشت فرار میکنم


همچون پرنده ای که به آزادی می اندیشد


اما گره ی انگشتانت میان انگشتانم


مجال به دور شدن نمیدهند و


دوباره باز میگردم


که امن تر از آغوشت مامنی نیست.


حلقه ی رقصمان تنگ تر


و تمنای تن تو در من داغ تر


صداي ضربه هاي موسیقی شهوت را بر پيكرم تكثير مي كند؛


پشت پنجره


در شهر هلهله است برای فردا


صبحدمان


سنگسار زنی


که بی اجازه ی هیچ ملایی


امشب در تو حراج شده؛


لامپ اتاق روشن و خاموش می شود


و ما در هم می پیچیم


و این آتش همصدایی ِ اشتیاق است


که در پاهایمان شعله می کشد


و من


درست میان دست های تو


به تو فکر میکنم


و من دلم میخواهد دیوانه وار به تو فکر کنم


دیوانه وار


و طعم گس شراب پیشانی ام را داغ کرده است.


باید این غارت زیبا ی وحشی در شب را تمام کنیم


با بوسه ی آخر


که تقلای تمام رقص برای همین پایان با شکوه بود


همين مغازله پاياني زيبایش ميکند


و تو


و لبانت که سیب شهوتم را


خداییه بوسه هایم را


ابلیس خطاب نمیکند