
دلتنگم امشب. برای شاهین. برای خداحافظی ای که فرصت نشد تا قبل از برگشتن به زندان داشته باشیم. برای وقت هایی که ده تا ده تا اسم فیلم برام اس ام اس می کرد تا من از بینشون اونایی که ندیدم رو انتخاب کنم و برام سوقاتی بیاره و من هیچ وقت خدا هیچکدوم از اونا رو ندیده بودم و گاهی برای اینکه بهم نخنده که چرا اینقدر توی فیلم دیدن بی سوادم، یکی دوتاشون رو میگفتم که دیدم!! برای "آنا" گفتنش. برای وقتایی که از دختر مورد علاقه اش میگفت و من مبهوت از اونهمه عشق با لذت گوش می دادم. برای "ق" هایی که با ته لهجه ی ترکی قاطی می شد و هیچوقت درست ادا نمیشد. برای احوال پرسی منحصر به فردش که همیشه توش حال عروسک مورد علاقه ام هم می پرسید. برای کتاب هایی که شنیدنه اینکه خوندتشون هم منو سر ذوق می آورد. برای شعرهای خاص خودش که تکه تکه برام می فرستاد. برای خنده های الکی مشترکمون وقتی هردومون پر اشک بودیم.... نه نه اینایی که گفتم نه، دلتنگم امشب برای یه دل سیر حرف زدن باهاش. برای وقت هایی که حرف میزدم و بدون حتی یه جمله فقط گوش می داد. دلتنگم برای حرف زدن باهاش وقتی فهمیده بود که من لابلای حرفهام دنبال راه حل نیستم و فقط گوش میخوام برای شنیدن و او هم چه قشنگ فقط گوش می داد و هیچوقت حرفمو قطع نمیکرد
امشب دلتنگم. شماره اش رو گرفتم و در کمال ناباوری زنگ خورد. با ذوق سلام کردم و فهمیدم که اشتباه گرفتم!! امشب باید بود تا بهش میگفتم دیگه دلم نمیخواد بنویسم. اونوقت حتما بهم میگفت ننویس! اصلا من امشب دنبال یه نفر میگردم تا تاییدم کنه و برای همیشه قید نوشتن رو بزنم. امشب دنبال یه نفرم که بفهمه فقط یه لیوان چایی یا یه بسته پاستیل نیست که تموم میشه، آدما هم تموم میشن دستاشون هم تموم میشه کلمه هاشون هم تموم میشن اشک هاشون هم تموم میشه میل به زندگیشون هم تموم میشه آرشیو فیلم ها تموم میشن چشم انتظاری ها هم تموم میشن!
چشم انتظاری
چشم انتظاری برای اومدن فردایی که توش بشه یه دل سیر خندید، یا به قول ملودی یه دل سیر رقصید. اومدن فردا با خوانواده ای که مال تو باشه خونه ای که مال تو باشه احساس امنیتی که مال تو باشه لبخندی که مال تو باشه مردی که مال تو باشه بچه ای که مال تو باشه آشپزخونه ای که مال تو باشه اتاق خوابی که مال تو باشه آینه ای که مال تو باشه! همشون تموم میشن و اونوقت آدم یه شب مثل امشب به خودش میگه خب که چی؟ منتظر بمونی که چی؟ چشم به راه بمونی برای عوض شدن آدما که چی؟ که صبح پاشی بری سر کار شب برگردی خونه اون وسط یه غذایی هم باشه یه سکسی هم باشه یه خرید کردنی هم باشه گاهی هم تولد بچه ی خواهرت هم باشه! خوب؟
این خالیه بزرگ ِ در من رو امشب دلم میخواست به شاهین میگفتم. بهش میگفتم چرا دلتنگم؟ دلتنگ تمام چیزهایی که هیچ وقت وجود نداشتن و فقط یه حسرت بودن. ازش می پرسیدم چطور چیزی رو که لمس نکردم میتونیم آه بکشم آخه. چطور میتونم بعد آه کشیدن، بدون رسیدن بهش، از داشتنش دست بکشم؟
فکر میکنم اون میدونست که چطور میشه دیگه ننوشت