سردر یک قهوه خانه








در سرزمین من


هیچ زنی، زن نبود



بعضی فاحشه بودند


و بقیه ، سپر ِ بلای خشم ها و هوس ها و دشنام های "مردان"؛



"ناموسی" که فقط زیر سایه آنها پناه می گرفتند،



تا "مردان" ِ ما خدایشان را شکر کنند


که زن نیستند