
برای رقیه ، برای این روزها که می گوید: "خیلی را تازه دارمـ می فهممـ: چشمـ هایمـ "خیلی" درد می کشند". برای اینهمه فاصله و کاری که از دستان کسی برایش نمی آید
::::
تو درد می کشیدی
رو به شرق
میان خروارها گرده ی نارنج های رو به زایمان
و دکتر
سکوت کرده بود!
تو درد می کشیدی و من تنها دارایی ام را
قلکم را؛ نذر چشمانت شکستم
اما افسوس
من فقط به اندازه ی یک سیگار پس انداز داشتم