اندرباب طرح تابستانی ِ نگه داری از بچه ی برادر



در حالی که روی تخت من لم داده و از شدت خنده نمی تونه دهنش رو ببنده و جای دندون های افتاده ی جلوییش صورتش رو کمیک استریپ کرده
من: الان چی شد؟
(جواب نمیده)
من:این مارمولک سبزه شخصیت اول این کارتونه؟
(جواب نمیده)
من:اسم این کارتون چی بود؟
(بدون اینکه حتی رو به من بکنه)
عمه میشه بری بیرون، زیاد حرف میزنی مزاحم تماشای منی




من:نرو توی باغچه، خطرناکه
-چه خطری؟
من:خوب ممکنه الان یه هو یه مار کوچولو توی اون گل باشه
-من از مار نمی ترسم
من:میدونم تو شجاعی اما نرو توی باغچه
-نه تو هیچی نمیدونی. یه بار مار منو خورد
من:!!
-البته حق داری یادت نیاد آخه اونموقع بزرگ بودم




عمه به نظرت من چاقم؟
-یه کم
پس به نظرت اردلان چاقه؟
-نه اصلا
(طبیعتا منتظرم تا نظرم رو در مورد ارغوان هم بپرسه اما سکوت میکنه)
من:خوب؟
-خوب که چی؟
من:ارغوان هم خیلی چاقه. ولی تو از ارغوان لاغرتری
-به نظرت خودت دیگه؟
من:ها؟؟!
-من که ارغوانو نپرسدم
من: خب فکر کردم الان میخوای بپرسی منم زودتر گفتم
-متاسفم برات که برا خودت فکر میکنی و حرف می زنی
من:!!!!