هوا گرم نیست. هیچ وقت گرم نبوده است. سالهاست که سرد است و ما جورابهایمان را لنگه به لنگه به پا کرده ایم. آخرای زمستان است اما سرمای دی بی چاره کرده این دست های بی سامان را. هوا هیچ وقت گرم نبوده عزیز، حتی زیر آفتاب داغ مرداد و چسبیدن پیراهنت پشت موتور بر تنت به وقت ِ تنهایی هایی شبانه ات که تو را آنجا و مرا اینجا یک لنگه پا به روی دلتنگی نگه داشته بود.... اینجا سرد است و باران بی وقفه می بارد و مشت می کوبد به پنجره ای که خاطره ی دست تو را هرگز بر تن نکرده است. اینجا همیشه سرد است و تو نیستی و نمی آیی تا به دریا نگاه کنیم و اینجا همه ی شهر می دانند که دریا دیگر آبی نیست و هیچ دلی با تماشای آن باز نمی شود

بهار نزدیک است و هوا گرم نیست... بهار نزدیک است و کنار پنجره تو نایستاده‌ای تا باران را نگاه کنی و صدای ابی در فضای اتاق بلند نیست تا برایمان "شب‌زده" را بخواند... امشب اتاق ساکت تر از آنی است که در آن ستار "صدای بارون"اش را زمزمه کند و بعد گوگوش "خوابم یا بیدار"، و دوباره برسد به ابی و "به تو از تو می‌نویسم" .... امشب خیلی سردم است ، دکمه های لباسم را تا بالا می بندم و به تو از تو می نویسم

دراز می کشم... «"مثالِ تور ِ ماهی ها – تار ِ دلم از هم گسسته "»... یادت باشد بعدا که آمدی از ویگن حرف بزنیم. دوستش داشتم، دوستش دارم..... یکنفر می گفت هر وقت دلت می‌گیرد پناه نبر به این شعر های سیاه! سرم را در بالشت فرو می کنم؛ هیچوقت نتوانستم حالی اش کنم که اینها شعر نیست، ترانه است

دوباره همه جا پر از سکوت می‌شود تنهایی ِ مهلک ِامشب با "سینما پارادیزو" هضم نمی شود، حتی با"پل های مدیسون کانتی"! سکانس آخر را که یادت هست، آسمان همه‌ی دلتنگی‌اش را بی‌وقفه می‌بارد. یکسو گریه‌ی بیصدای زن که دستش از فشردن دستگیره قرمز شده‌، و یکسو انتظار مردی که حتی پشت چراغ سبز هم ایستاده است. زن نمی‌تواند برود. بوقهای ممتد شوهرِ فرانچسکا مرد عکاس را وادار می‌کند راه بیافتد. مرد نمی‌تواند بایستد. به سمت چپ می‌رود. با مستقیم نرفتنش انگار می‌خواهد بگوید مسیر زندگی‌اش عوض شده است. که دیگر نمی‌تواند وابسته‌ی کسانی که در زندگی‌اش دیده است نباشد. می‌خواهد بگوید که هنوز هم همه را دوست دارد و یک نفر را بیشتر از همه....

شب است و فرو رفته ام روی این تخت سرد... شب است و از تختخواب بیرون ‌رفتن فایده ای ندارد امشب، و بی فایده تر شانه کردن موهایم است وقتی هیچ کبودی ای روی تنم جای لب های تو را به یادم نمی آورد.... خوابم می گیرد کم کم، قرار است در خواب موهایم را امشب تو برایم شانه کنی