یک تکه از پیاده روهای آن شهر لعنتی

هنوز ته چرخ های این چمدان گیر کرده است.

سالهاست هرچقدر که بخواهم دورتر شوم

بیشتر کشیده می‌شوی

و امتداد سایه‌ی سردت را فقط من می‌بینم

و طفلی 

که گریه هایش را برای خشک سالی شهرت کنار گذاشته...