مدتها بود خواب نمیدیدم. شاید از روزهای اول تولد باربد تا این روزها... حالا چندین شبه که مدام خواب میبینم. خوابها مختلف و گاهی هم کابوس مانند. خواب میبینم که دبیرستانی ام و امتحان کردم و دیدم شده. خواب می بینم بابا مُرده و من باربد رو نبرده بودم قبل مرگش ببینه! خواب میبینم کتککاری میکنم. خواب میبینم یکی عاشقم شده و من ۲۲ سالهم و هیجانات عاشقانهی اون سن رو میگذرونم. خواب میبینم باربد مدرسه میره و از سرویس جامونده و منم ماشین ندارم و تاکسی هم پیدا نمیشه و باربد گریه میکنه... خلاصه خواب زیاد می بینم. گاهی حتی چندتا خواب توی یک شب! و این خیلی مغزم رو خسته کرده. و این یعنی ذهنم بعد بستن چشمام خاموش نمیشه و همچنان کار میکنه. و این یعنی چند روزی هست که خسته و بی انرژی و کسلم. چند روزیه که شدم یه مامان کسل و بی حوصله... و این موضوع بیشتر از خوابها، ناراحتم کرده. بیشتر غمگینم کرده.