این بچه که به دنیا بیاد میخوام اسم خودتو بزارم
روش. نگو از کجا میدونم که پسره، لابد میدونم که دارم میگم دیگه. بلاخره یه حدس هایی
دارم. هنوز یه چیزایی از حس های مادرانه هست که نمیدونی. که فرصت نکردم وقتایی که
گیج از قرص یا منگ از الکلم برات بگم. .. که بهت نگفتم
بگذریم...
داشتم میگفتم... این بچه که به دنیا بیاد،
میخوام اسم خودتو بزارم روش. یارو ثبت احوالیه وقتی دارم اسمو وارد میکنه با غم
نگام کنه و با چشاش بهم بگه آخی، باباش فوت کرده؟! منم با نگام خیلی احمقانه نگاش
کنم. فقط نگاش کنم. بعد هی راه به راه صداش کنم. ته اسمش هم "ــــُم"
بزارم. با این حس ِ مالکیت از ذوق بمیرم.
آره... این بچه که از ذهنم به دنیا بیاد، اسم تو رو می زارم روش... اینجوری دوتا از تو دارم. به تلافی ِ اینهمه
نداشتنت
