امسال، امروز، در همین چهارمین روز آذر، پیشنهاد می کنم از خجالت مقابل آمنه بهرامی قلممان را کنار بگذاریم و به صداقت ِ حرفها و نوشته های خودمان شک کنیم. مصداق بارز خشونت در یک جامعه ( کاری به محیط محدودتری به نام خانواده ندارم) همین دخترک خواهد بود که بسیاری از ما برایش مقاله ها و نامه ها و یاد داشت ها نوشتیم و چه ناآگاهانه از درد و رنجی که بر او رفته و می رود؛ او را متهم به سنگ دلی کردیم، و امروز که دیدیم قانون با چه صراحتی او را در ادامه ی راه تنها گذاشته، مثل همیشه لال شده ایم و حناق به قلممان افتاده و اصلا انگار نه انگار که ما بودیم که علم بر دار کرده بود که ای وای انسانیت را چه شد و قصاص فلان است و قصاص کننده هنوز روی خط ِ خون راه می رود و قصاص شونده تنها فرد ِ مظلوم ِ آن نمایش مسخره ی ما بود

امروز، 25 نوامبر، رو به آمنه بهرامی می گویم که شرمنده ام از آنچه تا دیروز بر او رفت و بسیار بسیار دردمندم از آنچه امروز بر او می رود. خشونت تنها سیلی ِ پدر یا همسر نیست. خشونت همین فرهنگ ِ "گوسفند وار حرف زدن و رفتار کردن و دنبال کردن" در ماست که تنگنای اخلاقی می سازیم برای تمام زنانی که قربانی خشونت شده اند و به وقت ِ بی داد گاه ِ استعانت حقوق نداشته، به حکم ِ اخلاقیات ِ نداشته ی من و تو و تمام ِ ما به اصطلاح فرهیختگان، ناچار به گذشت می شوند تا چوبی دیگر بر پیکر انسانیت زده شود در این وانفسای انسانیت

یادم نمی آید هرگز نوشته باشم که بگذرد از حق ِ قصاصش، یادم نمی آید که بی تفاوت و شعارمآبانه به زیبایی ِ از دست رفته اش نگاه کرده باشم و برای "در مسیر بودن" نوشته باشم که بزرگ باش و ببخش! یادم هست تمام ناراحتی من از توحش ِ ملتی بود و هست که هنوز در صحنه های قصاص حاضر می شوند و با ولع فیلم می گیرند و با لذت سوت می کشند. اما امروز، بیشتر از تمام آنانی که مدح ها سر داده بودند در رسای گذشت، شرمنده ام از نوشتن نام ِ دخترکی که زیبایی اش طعمه ی زوزه ی شغال عاشق پیشه گشت و به اسم عشق قطره قطره ی لبخندش سوخت، و طراوت روح و مشت های پر غرور و حق ِانسان بودنش طعمه ی کرکس های صاحب قلمی شد که بر لاشه ی زنانه ی درد کشیده و پر از عطوفت ِ او چمپره زده و مرثیه سرایی کردند

امسال، در این ششمین 25 نوامبری که واژه ی "خشونت علیه زنان" برایم تعریفی خارج از چارچوب کلمات و یادداشت ها پیدا کرده، نام آمنه بهرامی را در صدر لیستی قرار می دهم که تمامیت ِ انسان بودن را شرمنده ی اشک های خود کرده است

خشونت های رایج اجتماعی، زخم هایی عمیق تر از سیلی و شکستن دست و پا و حبس های خانگی بر پیکرزن بودن می زنند و هیچ کمکی از هیچ نهادی ساخته نخواهد بود تا زمانی که از مصادیق خشونت پرده برداری نشود و ندانیم که "اجبار" و"تنگای اخلاقی " هم خشونت بارزی است که در خانواده ها و جامعه ای که هنوز فرهنگ ِ احترام به انتخاب در آن تعریف نشده است، که روزانه بر تن زنانگی جاریست





........

پ.ن) مدرسه فمنیستی را بخوانید :: امسال 25 نوامبر 2011 ، مصادف با 4 آذرماه 1390 خورشیدی، همچون سال های گذشته، سالگرد «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» بار دیگر به ما زنان ایرانی، فرصت دوباره ای بخشیده است که تلاش های مان را برای مبارزه با اشکال گوناگون خشونت علیه زنان، بسیج کنیم


پ.ن دوم) تنها من نیستم! زنان اينجا همه دردمند اند، و من از اين همه درد دردم ميگيرد...