
دارم به یک جمله ی عاشقانه ی جدید فکر می کنم
و یا شاید
....به یک شعر عاشقانه تر
زن بودن یه جاهایی خیلی خوبه. واقعا خوب.... دقیقا جایی که یه نفر، یه مرد، یه مسافت از راه دور میاد تا ببینتت... یه مرد، میاد تا زیر گوشت بگه دوستت داره... دقیقا اونجاش خوبه که اینهمه جاده رو از راه دور میاد تا از گرماش گرم بشی و با نوازش هاش خوابت ببره. و اوج خوب تر بودنش هم وقتیه که صبح با نوازشش بیدار بیشی
زن بودن ، یه جاهایی واقعا خوبه.... البته به شرطی که یه "مرد" کنار خودتون داشته باشید
پ.ن اول) سه تا کادوی روز تخت. چندتا جای کبودی روی تن. یه تاپ که دلت نمیاد بشوریش چون بوی تن یکی دیگه هم روش مونده .... وای چقدر دلیل برای خوشبخت بودن. برای از ته دل شاد بودن
پ.ن دوم) بعد از مدت ها حس می کنم در تن روزگار با شعف جاری ام