
تب دارم. و این دومین شبی که در کشاکش شرجه ی شمال، جوراب هایم را پوشیده ام و مچاله شده ام روی تخت. تب دارم و متعجبم که چرا کسی نمی بیند دنیا دارد به روزهای آخرش نزدیک می شود... دمی نمانده آدمیان. دمی نمانده... تب دارم و سردم است و "به جهنم که دنیا پوچه، به جهنم که آدم ها مبهمند. به جهنم که همه چیز دروغه حتی عشق، به جهنم که ما تنهاییم" اینها را مریم می گوید و نگرانم است و مریم نمی داند که من بیشتر تب می کنم از شنیدن نام ِ دنیایی که تو را سهم من نکرد
بابا لای در را باز می کند:" آتی باباجون. بهتر نیستی؟" نیم خیز روی تخت می نشینم و با لبخند می گویم که خیلی بهترم. در میان بهت من بعد از سالها قدم می گذارد در اتاق و روی تخت می نشیند و دستش که به پیشانی ام می خورد انگار تمام داغی ِ مرداد توی پلک هایم می دود. با نگرانی می گوید: "گریه؟ چی شده باباجون؟" . حرفی برای گفتن ندارم فقط اینکه من تب دارم و من گریه دارم و من بابا رابعد از سالها در اتاقم دارم
....
نگران است و مرتب می گوید از چه کسی غمگینم و من دوباره لال می شوم و نمیگویم که چقدر این 5 سال دلم برایش تنگ شده بود. دوباره لال می شوم و نمی گویم چیزی که غمگینم می کند ادامه ی این زندگی و کراهت های هر روزه است. لال می شوم و نمی گویم دو روز است دارم خودم را دارم بالا می آورم لابلای کتاب هایی که اولین بار خودش به دستم داد و اولین نفری که سنگسارم کرد برای "فهمیدن" خود او بود. من بابا را بغل نمی کنم و روی تخت گریه می کنم و بابا نمی داند چطور آرامم کند. می پرسد حوصله دارم قدم بزنم؟ می گویم حوصله دارم اما نای راه رفتن ندارم. دستش را دوباره روی پیشانی ام می گذارد و می گوید:"گریه میکنی خوشکل نمیشی ها" می خندم و می گویم میدانم . می خندد و حرف می زند. حرف می زند حرف میزند حرف می زند
تب دارم اما خواب نمی بینم. تب دارم اما رویا نیست. تب دارم و بابا نشسته در اتاقم و حرف می زند و به چشمانم نگاه می کند
بابا بلند می شود تا برایم شام بخرد. می گوید"آتی ِ بابا دو روزه هیچی نخورده. نمیخوام پس فردا پسر ِ مردم بگه دخترشون سوتغذیه داشت" چشمک می زند و می رود
تب کرده تمام دنیا. تب کرده انگشتانم. تب کرده تمام این بدن که دیگر میلی به لبخند ندارد. تب کرده ام و داغی ِ پیشانی ام نشان حنجره ای است که خشک شده و هیچ نایی ندارد... بابا از اتاقم می رود... راستی، تو هم یک روز روی همین تخت مقابلم نشسته بودی، مگه نه؟!؟