تاکسی زرد رنگ مقابلمان می ایستد. پشت سر دخترک ریز نقش دیگری که او هم کوله ای بر دوش دارد سوار می شوم. دخترک کوله اش قرمز است، کوله ی من سیاه.



روی صندلی هایمان می نشینیم. دخترک صندلی جلو و من درست پشت سرش، یک صندلی عقب تر. راننده پولهایمان را جمع می کند. کرایه ی دخترک را بر میدارد و بقیه اش را پس می دهد. کرایه ی من بقیه ندارد. تمام



در صندلی فرو می روم و سرم را تکیه می دهم به شیشه . دخترک دستش را در زیر شالش می برد و گیره ی موهایش را در می آورد. گیره ی موهای دخترک قرمز است، گیره ی موهای من سیاه.



از پشت شیشه به بیرون سرک می کشم. دخترک هم.... دخترک شال کرم به سر كرده و شال من سیاه.



دخترک بادبزن اش را در می آورد و در حالی که با تلفن اش شماره می گیرد، خودش را باد می زند. هوای دخترک داغ و روشن است و هوای من سیاه


دخترک حرف می زند و می خندد و من بعد از مدت ها بغضی ندارم و فقط خوابم می آید. تلفن دخترک برای کلاس درس زنگ می خورد و تلفن من برای ... نه زنگ نمی خورد


تاکسی میان راه خراب می شود. مسیر دخترک کوتاه است. پیاده می شود. مسیر من طولانی. نا تمام





........