.





صدای نوحه می آید

در کوچه یک ردیف زنان سیاه نشسته اند و در جیب هایشان چاقوی میوه خوری دارند.

مرد میان مرثیه اش ضجه می زند و زنان شیون می کنند...

در کوچه باد می آید و چادر ها پریشان می شوند

زن ها چنگ می زنند بر چادر

من چنگ می زنم در موهایم

مرد بلند بلند به من اشاره می کند

من دست دخترم را محکم گرفته ام و به انتهای کوچه سرک می کشم

دخترم مویی بر سرش نیست

زنی چاقوی میوه خوری اش را روی حلقوم من تیز می کند

گیس های دخترم در دستان مرد گره خورده

مرد شلاقش را بلند می کند

"بانو فاطـ...."

می کوبد...
آخ...


دخترم خسته روی زمین چهار زانو می نشنید

 دیشب پسر همسایه لبانش را بوسیده!

دخترم خسته دستهایش را دور تنش قلاب می کند

و من دلم یک سنجاق سر می خواهد برای موهای پریشانم

و جیغ!



زن تیغ چاقو رو را می کشد روی گلویم

خون می پاشد روی صورت دخترم!

دخترم جیغ نمی زند

دخترم صبور است

بریده شدن را می داند

و می فهمد زخم یعنی چه

و می داند باید عصب های حسی اش را ختنه کند




در کوچه باد حلقه می شود

در کوچه، ردیف چادرهای زنان دور مرد حلقه می شود

در کوچه دستان پسر همسایه دور کمر دخترم حلقه می شود...

زنان چنگ می زنند به سفره ی سبز روضه

من چنگ می زنم در خاک...




روی همین خاک بود که آخرین بار سقط شدم

روی همین خاک آخرین بار سنگسار شدم

روی همین خاک است که می میرم

که نشسته ام و لباس هایم خاکی می شود

پاره می شود....

به من بگو

بگو لکه های خشکیده بر دامنم چرا سیاه است...!؟

مادر دارد العفو می خواند

و گریه می کند



میان اسکناس های نذری خُرد می شوم

مچاله می شوم

مادر نذر دارد در دلش...

من با شناسنامه ام دودمان آبروی خانواده اش را به باد داده ام!

مادر نذر دارد و اشک هایش را خیرات می دهد از بی آبرویی...




آبرو در کوچه جیغ می شود

مرد سرفه ای می کند و ساکت می شود

پسر همسایه پیچ کوچه را طی کرده

زنان سایه هایشان را روی آسفالت های ترک خورده کشان کشان تشییع می کنند

دخترم خوابش می آید

باد بوی خون گرفته

گردنم هنوز چکه می کند